محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1579

مرآة البلدان ( فارسى )

غرهء جمادى الاولى كندوان دونا كه از توابع نور است منزلگاه موكب همايون بود . روز دويم به ميدانك تشريف‌فرما شدند از اينجا به گله‌گيله كه از توابع شهرستانك است نزول اجلال خواهند فرمود . از مجلدات ناسخ التواريخ كه از مصنفات مؤتمن السلطان لسان - الملك مستوفى ديوان اعلى است جلدى كه در احوال حضرت رسول - صلى الله عليه و آله مىباشد طبع شده و به فروش مىرسد . ديوان يغما را نيز طبع نموده‌اند . روز يازدهم جمادى الاولى موكب معلى قصر سلطنت‌آباد را به مقدم مبارك مزين فرمود . ناخوشى و با كه چندى قبل به‌جهت زوار مشهد در دارالخلافه بروز كرده و بعد تخفيف يافته بود ، چون مجددا در بعضى محلات شدت نموده ، موكب همايون بيست‌وچهارم ماه به‌سمت لواسان حركت فرمود كه بعد از چهار شب توقف در گلندوك به قريهء امامه تشريف‌فرما گردند . شب يازدهم جمادى الاولى تقريبا پنج ساعت از شب گذشته زلزلهء شديدى در طهران و كاشان و قم و فيروزكوه شد و روز دهم به‌همين جهت سيم تلگراف با همه جا به صعوبت حرف مىزده . زيرا كه به تجربه رسيده كه هر وقت زلزله مىشود يك روز پيشتر قوهء الكتريسيتهء زمين مغشوش مىگردد و در رصدخانه‌هاى فرنگستان به واسطهء اسباب مخصوصه ده ساعت پيش از وقوع ، حكم به زلزله مىنمايند و در شب مزبور قبل از حركت ارض و مقارن زلزله ، حيوانات از دواب و طيور يك مرتبه به صدا آمده و بوى متعفنى مثل بوى كبريت به مشام اغلب مردم مىرسيد كه مايهء تهوع بود . گويند چون قوهء شامهء حيوانات زيادتر از انسان است يحتمل سبب فرياد حيوانات همان بو شده باشد كه از ابخرهء محتبسه در جوف كرهء ارض است كه به سبب زلزله از خلل و فرج زمين بيرون مىآيد . اعتماد السلطنه والد مؤلف در سلخ ربيع الاول داعى حق را لبيك اجابت گفت . چون وقت وفات اعتماد السلطنه ، بندهء مولف در ركاب نصرت انتساب همايون بودم و برادر بزرگ مؤلف - اديب الملك - پرستار پدر بود و در هر مقام از احوال او باخبر ، بدين واسطه خود چيزى ننگاشته و موقوف به اطلاعات اديب الملك داشته‌ام و تفصيل احوالات او از قرارى است كه اديب الملك نوشته و در ذيل ثبت است :